
دلم تنگ نیست جایی هستم که اگر نبودم سخن از تنگی میراندم ولی خسته شدم از این همه هیایهو از این ذهن های پاره. و انروز که ان دختر فامیل گفت: چرا .....(اسم من) برگشت به شهر و چرا تهران نماند؟ و وقتی مرا از پشت شیشه ماشین با ان رنگ زرد دید به شوهرش ...دنبال سرگشتگی هایم - مرا هم راندند
No comments:
Post a Comment